تبليغاتX
گوجانه های عاشقانه مادوتا
گوجانه های عاشقانه مادوتا
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم پیدا نمیشدی تو شاید که مرده بودم
دوشنبه ششم خرداد 1387 11:18
 

 

قلم در دستانم می لرزد، یارای نوشتنم نیست .

روزهایی که برای تو ای عشق در دلم شوری بود همه اش سوخت و نابود شد .

نه! تنها عشق نسوخت، همه وجودم همراه او سوخت .

 مبلرزم !میترسم! دوباره دست بر زانو گذارم در راه تو قدم بردارم .

میترسم دوباره در خود بشکنم .

چگونه از تو بگویم با کدامین دل ،با دلی که بی صدا شکست! با کدامین نفس! با کدامین آه !!!

خدایا در دلم شوریست که بر زبانم جاری نمی شود، از خود می پرسم :آیا می توانم ؟ایا قدرت دارم؟ دوباره در راه عشق پا گذارم .

خدایا یاری ام کن .........

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 15:8

بهترین قصه دنیا ..... قصه دو تا پرندست
هرکی که عاشقتره ..... قلبش برندست
تُو قفس اسیرن اما ..... با دو بال ِ عشق و رویا
میرسن به هم هزار بار ..... چشم به راه صبح فردا
میکشن عکس دو تا قلب..... رو تن ِ سرد ِ یه میله
آرزو دارن که تا صبح ..... دلاشون از غم نمیره
کاش میشد که آرزوشون ..... جون ِ واقعی بگیره
ولی افسوس که دلاشون ..... توی این قفس میمیره
من به عشقت امشب اما ..... دل ِ یک قفس شکستم
با دو خط شعر و ترانه ..... دل و از قفس گسستم
میدونم که واقیت ..... از یه رویا جون میگیره
میدونم که آرزومون ..... رنگ ِ واقعی میگیره

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 15:25
سلام دوستای گلم

امروز ۵ شنبه ۱۹ اردیبهشت ماه جشن تولد عزیزترین دیوو نه عاشقیه که میشناسم

حامد جان تولد مبارک

کاشکی که صد ساله شی نه صد و بیست ساله شی نه صد و بیست سال کمه همیشه زنده باشی

حامد جان هدیه ای که ارزش چشای قشنگتو داشته باشه ندارم بهت بدم

فقط برات دعا میکنم هر جا که هستی تنت سالم لبت خندون و درپناه حق شاد باشی

گل پژمرده ای بودم که با اومدنت تو زندگیم شاداب شدم پس بمون تا پژمرده نشم

در آخرم میخوام بگم دوست دارم و تولدت مبارک و دیگر هیچ ..........

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 9:32
 

عشق چیه ؟ عشق مثل یه دره عمیقه !

 تو راه عشق یکی باید پل بشه یکی هم عابر پل .

 ولی اونی که عابر پل و از پل رد میشه هیچوقت نمی فهمه، کی براش پل شده تا به خوشبختی برسه و

 اونی که توی این راه دلش اروم و قرار میگیره اون پلست،

 با این که ازش میگذرن ولی دلخوشه که برای عشقش پلی شده که اونو به سعادت میرسونه .

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه هفتم اردیبهشت 1387 9:22
 

خدایش با او صحبت کرد ....

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد....
« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»
«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»
«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند»
«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»
« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»
«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»
« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»
« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»
« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»
« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»
« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»
و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه»

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه ششم دی 1386 10:23
 

کریسمس تون مبارک

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

هندونه ای هندونه چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 9:37
 

سلام دوستان شب یلدا ( همون چله ) شب عاشقاست

این شب بر همه شما مبارک

بفرمایید دهنتونو شیرین کنید البته با هندونه از این کوچولو یاد بگیرید

خدایا توی این شب بلند آرزو می کنم همه به عشقشون برسن و توی چنین شبی سر روی شونه هم بزارن و با هم خوشبخت بشن و یک عمر کنار هم بمونن

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه نوزدهم آذر 1386 11:24
 

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام اینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه هشتم آذر 1386 12:11
 

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زبانم گوياست!

قفسم طلاست!

به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه دوازدهم آبان 1386 9:33
 

 

سلام دوستای خوبم

ممنونم که به ما دو تا سر میزنید

امروز ازتون یه سوال دارم میشه لطفا نظرتونو بگید

آیا تو اوج نفرت هم میشه عاشق شد ؟؟؟؟؟؟

کسی تجربه کرده به منم بگه مرسی

 

 آوازه خون ! برام بخون !‌ غم تو صدات زندونیه

 بخون که پشت واژه هات یه هق هق پنهونیه

این شب کهنه همگذشت قصیه ی فردا رو بخون

 حرفای قیمتی بزن !شعر دل ما رو بخون

بخون از این قناریا که طعمه ی قناره ان

تاریخ تکراری بخون !‌ جمجمه ها مناره ان

ترانه هات چه زخمیه

 آوازه خون ! آوازه خون

حنجره ت رو جلا بده

 اینه باش ! برام بخون

بخون از این اینه ها که انعکاس سایه ان

بخون از این حنجره ها که نق نق گلایه ان

بخون تا ساز بی صدا صاحب یک صدا بشه

بخون تا دروازه ی عشق ‚ رو به ترانه وا بشه

بخون تا من سفر کنم به غربت صدای تو

بخون تا خورشید خانوم رو قاب بگیرم برای تو

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 14:47
 

پشت ِ سر ُ نگا نکن، تا نبینی که میشکنم!
برو! سفر بخیر، عزیز! یار ِ همیشگی تو منم!
پشت ِ سر ُ نگا نکن! دیدنی نیست گریه ی من!
وقت‌ِ خداحافظی مون، یه حرف ِ آفتابی بزن!
بگو همیشه با منی! تا آخرین فصل ِ سفر!
بگو! بگو تا خون نشه، این دل ِ زار ِ در به در!

سفر بخیر! عزیز ِ دل!
گردنه ها پُر خطر ِ!
ببین که از هق هق ِ من،
شونه ی واژها ها تر ِ !

برای برگشتن ِ‌تو باید کدوم شعر ُ سرود؟
باید کدوم ترانه ر ُ از کف ِ لحظه ها رُبود؟
باید کدوم قصیده ر ُ به دست ِ قاصدک سپرد؟
باید که از تو آسمون چَن تا ستاره رُ شمرد؟
بگو همیشه با منی، تا آخرین سطرِ صدا!
بگو تا این ترانه ر ُ پر کنم از خاطره ها!

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 12:54
 

سلام به همه دوستای گلم که با نظراتشون ما رو شرمنده میکنند

اگه می دونستم آدم تو ماه مبارک رمضان خبرای خوبی میشنوه ( از اونایی که دوسشون داره ) و گم کرده هاشونو پیدا میکنه آرزو میکنم تمام سال ماه رمضان باشه

داداش میثم گلم دلم برات تنگ شده لااقل بازم بهم سر بزن ممنون میشم

از همه شما متشکرم

یا علی

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 12:54
 

سلام به همه دوستای گلم که با نظراتشون ما رو شرمنده میکنند

اگه می دونستم آدم تو ماه مبارک رمضان خبرای خوبی میشنوه ( از اونایی که دوسشون داره ) و گم کرده هاشونو پیدا میکنه آرزو میکنم تمام سال ماه رمضان باشه

داداش میثم گلم دلم برات تنگ شده لااقل بازم بهم سر بزن ممنون میشم

از همه شما متشکرم

یا علی

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه هفدهم مهر 1386 13:17
 

یه موتور می خوام یه جاده
که به آخر نرسه
پشت چشمک چراغش
پاسبون سرنرسه
یه موتور می خوام که من رو
ببره از این سکون
رخش بی ترمز من باشه
 واسه فتح جنون
 یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی
یه موتور می خوام که چرخش
مثل روزگار نچرخه
فکر راه تازه باشه
روی یک مدار نچرخه
 یه موتور می خوام که من رو
ببره تا لب پرواز
گریه هام رو قاب بگیره
 توی زیر و بم آواز
 یه موتور می خوام ‚ یه جاده که نهایتش تو باشی
ترک لحظه هام بشینی ‚ با من از دنیا جدا شی

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 13:31
 

چه ضیافت غریبی
من و گیتار و ترانه
جای تو : یه جای خالی
شعر من شعر شبانه
هرم خورشیدی چشمات
 من رو آب کرد تموم کرد
 لحظه ی ناب پریدن
 با یه دیوار رو به روم کرد
گوش بده !‌ ترانه هام ترجمه ی چشمای توست
 تو تموم قصه هام همیشه جای پای توست
 تو ضیافت سکوتم
 تو اگه قدم بذاری
 می بینی از تو شکستم
اما تو خبر نداری
بی تو از زمزمه دورم
بی تو از ترانه عاری
 زخم تو : زخم همیشه
 اینه تنها یادگاری

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه سوم شهریور 1386 10:0
 

 یه ترانه هس تو قلبم که هنوز نخونده مونده
 فکر خوندن یه حرفش همه عمرم رو سوزونده
 تا حالا هر چی که داشتم ، سر خوندنش گذاشتم
صد دفه شکستم اما رو ترانه پا نذاشتم
 اگه اون ترانه باشه ، هیچ دلی تیره نمی شه
دیگه هیچ نگاه خیسی به افق خیره نمی شه
 وقتی اون شعر رو بخونم پرده ها رو می سوزونم
 دستا رو به سیب سرخ باغ قصه می رسونم

 ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن !

ای ترانه ی مقدس ! مقصد پک سفر باش !
 از تو قلب بی قرارم پر بگیر ! معجزه گر باش !
ببین آغوش امیدم رو به تصویر تو بازه
 گوش بده ! حتی خیالت واسه من ترانه سازه
بیا تا قالی کهنه دوباره به گل بشینه
 بیا تا چشمای خیسم این شکفتن رو ببینه
بیا تا صدا سکوت کهنه رو نکرده باور
بیا تا این دل خسته نزده بیه سیم آخر

ای نفس ! تا ته جاده ی صدا حوصله کن !
 اون ترانه رو تا فردا با خودت زمزمه کن ! ■

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 12:48

دوری اما همکناری ، آخر این انتظاری
 توی زمهریر دستام ، نفس گرم بهاری
 یه پرنده ،‌ یه امیدی ، مث دفتر سفیدی
 خط خورشید چشات رو ، روی مشق شب کشیدی
 یه نشونه ، یه چراغی ، در نقره کوب باغی
برای ساحل خلوت ، مث تابستون داغی
مثل دریا پر رازی ، از ترانه بی نیازی
تیله ی آخر عشقی ، برای نجات بازی

تو مث ماه قشنگی تو شب شعرای نابم
من یه لبخند قدیمی رو لب عکس تو قابم
 تو مث سیب گلابی ،‌مثه بیداری تو خوابی
 عمری چشمام رو بستم ،‌ یه دفه بیا به خوابم

با ستاره همنگاهی ، چهره ی زلال ماه ی
 مثل یه حدس درستی سر تردید دو راهی
 جرأت دستای آدم ، برای چیدن سیبی
 یه دریچه روی دیوار ،‌ یه دلیلی واسه تکرار
 هم مث سلام اول ،‌هم مث خدانگهدار
یه پلی واسه رفاقت ، زنگ بیداری ساعت
هر جا باشی مث سایه ، باتوام تا بی نهایت

تو مث ماه قشنگی تو شب شعرای نابم
 من یهلبخند قدیمی رو لب عکس تو قابم
 تو مث سیب گلابی ، مث بیداری تو خوابی
 عمری چشمام رو بستم ، یه دفه بیا به خوابم

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 10:36
 

 

تُوی پوچی حقیقت ..... به یه رویا خوش خیالم
تُو شبای ِ بی ستارم ..... تُو خیالم تورو دارم
میدونم که با تو موندن ..... یه خیال ِ که محاله
آخر ِ عاشقی ما ..... معنی ِ تلخ ِ یه فاله
حالا تُو اطاق ِ سردم ..... درد ِ حسرت ِ دریچه
غم ِ دوریه نگاهت ..... تُو وجود ِ من میپیچه
فکر میکردی همه حرفام ..... واسه داشتنت هوس بود
قکر میکردی که دل ِ من ..... برای ِ عشقت قفس بود
باورم نکردی اما ..... من هنوز دل به تو بستم
میدونم محالی اما ..... چشم به راه ِ تو نشستم
اما آخرین نفس رو ..... با سکوت بدرقه کردی
ذهن ِ آشفتهّ من رو ..... پر ِ از دغدغه کردی
فکر میکردی همه حرفام ..... واسه داشتنت حوس بود
قکر میکردی که دل ِ من ..... برای ِ عشقت قفس بود
ای که از اول جاده ..... به سکوت شدی گرفتار
من و از خاطره کم کن ..... تا ابد خدانگهدار

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 10:27

 

یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره

 

یه دل دارم که تو سینش مادر داره غم

نداره

 

من خاک پای همه مادرای دنیا که

 

 هرچی از خوبیاشون بگم کم گفتم مادرم

 

 

 دستتو میبوسم و هر کاری کنم یه ذره از

 

 محبتتو جبران کنم نمی تونم پس چیزی

 

 ندارم بهت بگم جز اینکه با تمام وجود

 

 دوست دارم که تمام وجودم از وجود

 

 توست  .

 

 

وجوت همیشه سبز ای مادر

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه یازدهم تیر 1386 13:27
 

 

روزت مبارک مادرم

 

 

 

تقدیم به همه مادرهای دنیا

 

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه ششم تیر 1386 12:47
 

می گفتی همیشه هستی! به ما می زدی یه دستی!
چه عهدایی که نبستی! دل ما ر ُ شکستی!
بابا تو دیگه کی هستی؟
یه روزی مهربونی! یه روز دشمن ِ جونی!
خودتم نمی دونی! می مونی یا نمی مونی!
بابا تو دیگه کی هستی؟
هنوز برق ِ قشنگ ِ تو چشات یادمه!
هنوزم اون همه ناز ُ ادات یادمه!
هنوز گرمی ِ آخرین نگات یادمه؟

چه قصه ها که نخوندی! من‌ُ دنبالت کشوندی!
روی قولات نموندی! دلم ُ خوب سوزوندی!
بابا تو دیگه کی هستی؟

یه روز عاشق ِ عاشق! یه روزی اینه ی دق!
یه روز پُر از دروغی، یه روز پُر از حقایق!
بابا تو دیگه کی هستی؟

هنوز دیوونه ی ناز ِ نگاه ‌ِ توأم!
بری هر جای دنیا سر ِ راه ِ توأم!
هنوز خاطرخواه ‌ِ صورت ِ ماه ِ توأم!●

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 12:27

آخرین عاشق چشمه آخرین یکه سوارم
توی شب جای ستاره
برق دشنه می شمارم
فکر دزدیدن عطرت
منو با جاده یکی کرد
طعم دشنه رو چشیدم
قطره قطره تا خود درد
بودنت مثل ستاره س
تو شب بدون فانوس
پس پشت پلک چشمات
غربت نگاه آهوس
ماه پیشونی ! چشمه ی نور
پشت همین کوه سیاس
 با تو به چشمه می رسه آخر قصه مال ماس
ابرا که از هم بپاشن
ما دوباره آبی میشیم
 به کوری چشمای شب ما داریم آفتابی میشیم
 آخرین عاشق چشمه مرد سرزمین بدوشم
یکه تازم اما بازم واسه تو حلقه بگوشم
واسه تو که با حضورت من رو یاد من آوردی
انتظارم رو سوزوندی بغض بی وقفه م رو بردی
برای عاشق خسته
پیرهن تو جون پناهه
 من رو تو چشمه نگاه کن !پشت اینه ها سیاه
ماه پیشونی ! چشمه ی نور
پشت همین کوه سیاس
 با تو به چشمه می رسه آخر قصه مال ماس
ابرا که از هم بپاشن
ما دوباره آبی میشیم
 به کوری چشمای شب ما داریم آفتابی میشیم

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 12:20
 

                                                                                                                            اگر دریا دل است تویی فانوس زیبایش

اگر اینه یه دنیاست تویی معنای دنیایش

اگر یه آسمان دل را به قصد عشق بردارم 

 میان عشق وزیبا یی   تورا من دوست دارم

            ***

 در دادگاه عشق کنم از تو شکایت گوییم به فدایت که مرا کشت دو چشمون سیاهت

           ***

چشات قشنگه اگه توش اشک باشه

اشک قشنگه اگه توش عشق باشه

عشق قشنگه اگه توش تو باشی

تو قشنگی اگه مال من باش

           ***

ماند ه ام درکوچه های بی کسی

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مردمو خاکسترم را باد برده

بهترین یارم مرا از یاد برده

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه ششم خرداد 1386 10:29
 

 

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!
از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد!
فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم!
فهیدم که عشق،
آسمان روشنی دارد!
رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم،
دستهایم را به وسعت ِ « دوستت می دارم!» باز کردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!?

 

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 16:1
 

یه گل هزار تا گلدون ! یه غزل صد تا غزلخون
 
توی سرسرای آواز این همه حنجره مهمون 
بیا از اینه رد شیم
بیا پرواز رو بلد شیم 
بیا بارون رو بفهمیم ! حریف این شب بد شیم 
بیا تا آخر فریاد ! بیا تا طلوع شن باد 
بیا تا یه ریتم تازه !‌ بیا تا ترانه ی شاد 
 
بیا تا تکرار جنون ! بیا تا یخ بستن خون 
 
بیا تا بن بست نفس ! بیا تا سقف بی ستون 
بیا ! بیا ! تا وابشن پلکای مات پنجره 
 
می خوام تو رو داد بزنم تا سرطان حنجر ه
بیا تا دوباره دیدن !‌ تا سر قله دویدن 
 نوبت خوندن نور
دیگه بسه این شنیدن 
بیا تا رقص دوباره !‌ بیا تا مرز ستاره 
بیا تا چشمه ی خورشید !‌ بیا تا گلیم پاره 
بیا تا ضیافت من ! بیا تا اوج شکفتن 
 
وعده ی آخر بوسه اونور حصار پیرهن 
 
بیا تا تکرار جنون ! بیا تا یخ بستن خون 
 
بیا تا بن بست نفس ! بیا تا سقف بی ستون 
بیا ! بیا ! تا وابشن پلکای مات پنجره 
 می خوام تو رو داد بزنم تا سرطان حنجر ه

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 13:47

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

 

نوشته شده توسط ما دوتا | موضوع: | لينک ثابت |